محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
711
مخزن الأدوية ( ط . ج )
ماهيت آن : مانند لوف صغير است و برگ آن از برگ قسم اول كوچكتر و با الوان مختلفه و ساق آن به قدر شبرى و بنفش و ثمر آن مانند قسم اول و بيخ آن نيز . طبيعت آن : در گرمى كمتر از قسم اول و در خشكى از آن زياده . افعال و خواص آن : بيخ آن قوىترين اجزاى آن و مقطع قوى و جهت امراض سينه و تنقيه آن و ضماد آن با سرگين گاو جهت نقرس و در ساير افعال مانند لوف كبير است و چون بيخ تازه آن را در روغن مغز زردآلو بجوشانند تا سوخته گردد تمريخ بدان جهت اسقاط دانه بواسير موثر و حمول آن به خرقه آلوده جهت بواسير باطن و چون بيخ آن را پارچه پارچه نموده در شراب يك شبانه روز بخيسانند پس هر مقدار كه ممكن باشد در مقعده نگاه دارند جهت بواسير عجيب النفع و بخور بيخ آن نيز جهت بواسير نافع است و قسم ثالث لوف را لوف الصغير نامند و به يونانى اربصارن و اهل مصر دوبره و ديسقوريدوس در ثالثه دراقيطون ناميده و به يونانى فيل جوش نامند . به معنى اذن الفيل . ماهيت آن : دو صنف مىباشد صنفى كوچكتر از ديگرى . صنف اول را برگ و شاخ آن شبيه به قسم كبير و ثمر آن در طرف ساق آن شبيه به خوشه و در ابتدا سفيد به رنگ خشخاش و بعد از پخته شدن زرد زعفرانى و طعم آن با حدت كه زبان را بگزد و بيخ آن مايل به استداره شبيه به بيخ بلبوس و لوفا و پوست آن نازك . منبت آن اماكن رطبه و جالينوس گفته برگ و بيخ آن شبيه به نوع دويّم است و از آن تندتر و تلختر . طبيعت آن : از قسم اول گرمتر و خشكتر تا چهارم . افعال و خواص آن : محرق و لذاع و قوىتر از ساير اقسام و الطف و با اندك قبضى . * اعضاء الصدر و الغذاء و النفض * آشاميدن بيخ تازه آن جهت سرفه و ربو و عسر النفس و نفس الانتصاب و نزله و وهن عضل و پخته و يا بريان آن جهت اسهال و اخراج و دفع رطوبات از سينه و منقى اخلاط غليظه لزجه و مفتح سده كبد و طحال و گرده و خشك آن با عسل جهت ادرار بول و اخراج جنين و در ساير افعال مانند كبير و قطور آب آن با زيت در گوش زايل كننده گوشت فاسد زايد آن و در بينى جهت نواصير آن و در چشم جهت رفع اثر قرحه آن . * الجروح و القروح * طلاى آن خورنده گوشت فاسد و روياننده كوشت صحيح و مجفف و مدمل جراحات و جهت سرطانات و اورام جاسيه منخرين كه آن را كثير الارجل نامند و ساير قروح خبيثه و مانع قروح ساعيه است از انتشار و سعى و داخل مراهم و شيافات و فرزجات كرده مىشود و صنف دويّم آن را برگ شبيه به صنف اول و از آن كوچكتر و بىآثار الون مختلفه و ساق آن به قدر يك شبر و به شكل دسته هاون و گل آن زعفرانى رنگ و بيخ آن به شكل قسم اول و قوىتر از ساير اجزاى آن : طبيعت آن : گرمى و خشكى اين كمتر از همه در آخر اول تا اول دويّم . افعال و خواص آن : از آنها ضعيفتر و جلا و تقطيع آن كمتر و جهت نفث اخلاط صدريه خارج به نفث و آشاميدن چهار مثقال از بيخ آن جهت ادرار طمث در ساعت مفيد و جالينوس گفته برگ آن را به انحاى بسيار استعمال مىنمايند و پخته نيز مىخورند و خشك نيز مىنمايند و پخته مىخورند . * الجروح و القروح * نيز مانند آنها است از براى جروح و قروح خبيثه و غير خبيثه و ساعيه و غير ساعيه و نواصير و مطبوخ آن در روغن تخم زردآلو در منافع مانند آنست و طلاى بيخ آن با روغن بنفشه و يا روغن گل سرخ گرم كرده جهت منع و توقف زيادتى جذام و انتشار آن و تأكل اطراف و مداومت ماليدن آن زايل كننده آن و آشاميدن آن با روغن كهنه جهت دماميل نافع است . لؤلؤ به ضم دو لام و سكون دو واو كه به همزه خوانده مىشود لغت عربى است و به فارسى مرواريد و به تركى اينچى و انجو و به هندى مكتا و موتى و بزرگ مقدار آن را به عربى در و آنچه در صدف يكتا باشد در مكنون و در يتيم نامند . ماهيت آن : چيزى است معروف كه از جوف نوع صدفى برمىآيد بزرگ و كوچك آن از تخم خشخاش ريزهتر و بزرگ آن تا به قدر بيضه گنجشك و نادر تا به قدر بيضه كبوتر نيز و تا به وزن سه مثقال گفتهاند و بهترين آن سفيد آبدار صاف براق مدور غلطان بحرينى و هر موزى و عمانى آنست و هر موزى را بعضى بهتر از بحرينى گفته و بعد از آن صراحى شكل به اوصاف مذكوره و ساير اشكال آبدار سفيد براق آن از آن پستتر و زرد و سياه بىآب و بسيار ريزه آن زبون و در درياى جزيره سيلان و جزاير ديگر مانند برازيل از ارض جديد عرض جنوبى كه تازه نصارى به دست آوردهاند و غير آن نيز به هم مىرسد و در مرشدآباد و بنگاله در غدير مسمى به موتى جهيل و در شيب كنج قريب جهانگير نكر و در درياى سلهت نيز به هم مىرسد ليكن بسيار ريزه زرد رنگ ناصاف و احياناً دانههاى بزرگ به قدر نخودى نهايت چهار رتى مايل به سرخى برمىآيد و آن فى الحقيقت برزخى ما بين حيوان و نباتات و حجر است و حجريت بر همه غالب مانند فادزهرات حيوانيه و صدف آن حيوانى است كه در زير دريا تكون مىيابد و مانند نبات ريشه دارد و سياه رنگ كه در بين احجار و سنگريزههاى قعر دريا بند مىنمايند و به تدريج بزرگ مىشود و هنگام گرسنگى دهان يعنى دو صدفه خود را مىگشايد و ماهيان ريزه و كرمها و اشياى لعابى زير دريا آنچه در جوف آن مىآيد غذاى خود مىسازد و همچنين